When a Winter’s Child is born, all it could hear were Cries, and the sounds of Gunfire. It could not see as yet, but it wondered whether this was the appropriate time to enter into this World. It tried again to listen to the Voices around, but suddenly there was only Silence! Then it heard a soft, quiet, loving, familiar Voice saying “Hush, my Child, otherwise they will find us! The Taliban is looking for us.” Afterwards, it heard a single gunshot ….and then total Silence from that loving Voice, only Laughter from Others. The Child was now an Orphan!! هنگامی که یک کودک زمستانی متولد می شود، تنها چیزی که می توانست بشنود گریه و صدای شلیک گلوله بود. هنوز نمی توانست ببیند، اما فکر می کرد که آیا این زمان مناسب برای ورود به این جهان است یا خیر. دوباره سعی کرد به صداهای اطراف گوش دهد، اما ناگهان فقط سکوت بود! سپس صدایی آرام، آرام، دوست داشتنی و آشنا شنید که می گفت: “ساکت، فرزندم، وگرنه ما را خواهند یافت! طالبان به دنبال ما هستند.” بعدش صدای تک گلوله شنیده شد ….و بعد سکوت کامل از اون صدای عاشقانه،،، فقط خنده از دیگران. بچه حالا یتیم شده بود!!
WHAT CHOICE?
I was watching a video based on a specific article, which discussed the conversion of some Islamic individuals to Christianity. It mentioned that the now Islamic religion is perceived as being too harsh on its practitioners or has deviated from its original form. The religion has undergone a drastic transformation, becoming increasingly oppressive and domineering. In contrast, Christianity is seen as offering a sense of peace and freedom from the constraints of Islamic culture. This phenomenon is reportedly occurring in the Middle East, including Iran 🇮🇷 and Afghanistan 🇦🇫. Ultimately, the choice of one’s faith is a personal decision, as long as it brings happiness and satisfaction. داشتم ویدیویی را تماشا میکردم که بر اساس یک مقاله خاص ساخته شده بود و در مورد گرویدن برخی از افراد مسلمان به مسیحیت بحث میکرد. در آن اشاره شده بود که دین اسلام امروزی نسبت به پیروانش بیش از حد سختگیرانه تلقی میشود یا از شکل اولیه خود منحرف شده است. این دین دستخوش دگرگونی شدیدی شده و به طور فزایندهای سرکوبگر و سلطهجو شده است. در مقابل، مسیحیت به عنوان ارائه دهنده حس صلح و آزادی از محدودیتهای فرهنگ اسلامی دیده میشود. طبق گزارشها، این پدیده در خاورمیانه، از جمله ایران 🇮🇷 و افغانستان 🇦🇫، در حال وقوع است. در نهایت، انتخاب دین یک تصمیم شخصی است، تا زمانی که شادی و رضایت را به ارمغان بیاورد.
ALONE
Who do I talk with, when everyone is a liar, ,what is the future, when I do not even have a present, what is there to hear, when all I hear are the cries of the bereaved ,, how much more is there to see when the world is on fire, , what is there to smell when the only thing I can smell is the smell of burning bodies ; what do I touch when I’m insensitive to emotions, , why I should care, when no one cares about me ? But I’m sure I’m wrong here, because I know you care so much ,dear!……..من با چه کسی صحبت می کنم ، وقتی همه دروغگو هستند ، آینده چیست ، وقتی که من حتی حالتی ندارم ، آنچه برای شنیدن وجود دارد ، وقتی همه چیز را فریادهای داغدیدگان می شنوم ، چقدر بیشتر آنجاست که می بینم وقتی جهان در آتش است ، چه چیزی را می توان بویید وقتی تنها چیزی که من می توانم بوی آن را حس کنم بوی بدن های سوزان است ،، وقتی به احساسات بی حس می شوم ، چه چیزی را لمس می کنم ، چرا باید مراقبت کنم ، وقتی هیچ کس به من اهمیت نمی دهد؟ اما من مطمئنم که اینجا اشتباه می کنم ، زیرا می دانم که شما خیلی اهمیت می دهید عزیزم!
EMPTY
Death leaves a very deep impact and imprint in our hearts : nothing can ever fill that emptiness we have. We live day after day , but in reality, we die a little every day, just thinking about it. I lost my sister, but she still lives in my heart. I don’t shed outward tears ; my heart does that !To those with sisters, please cherish them , protect them, and wipe their tears. They are the sunshine in your lives , for without them , your tears will make every day a rainy one ! مرگ تأثیر و ردپای بسیار عمیقی در قلب ما میگذارد: هیچ چیز نمیتواند آن خلأیی را که داریم پر کند. ما روز به روز زندگی میکنیم، اما در واقع، هر روز کمی میمیریم، فقط با فکر کردن به آن. من خواهرم را از دست دادم، اما او هنوز در قلب من زندگی میکند. من اشکهایم را به بیرون نمیریزم؛ قلبم این کار را میکند! به کسانی که خواهر دارند، لطفاً آنها را گرامی بدارید، از آنها محافظت کنید و اشکهایشان را پاک کنید. آنها آفتاب زندگی شما هستند، زیرا بدون آنها، اشکهای شما هر روز را بارانی خواهد کرد!……
PAIN
Oh, where do I begin to recount the story of the immense pain I endure, all I have to do is keep it within, it breaks my heart; but that’s the life I choose, whether I overcome everything or lose, I have to face whatever comes, be it adversity or hardship; but I will not surrender to a world filled with sadness and hatred; I will face them all, all the challenges life presents, all the pain it causes me, all the heartache it sends to me because of this reason! I am a survivor

! آه، از کجا شروع کنم به تعریف کردن داستان درد عظیمی که تحمل میکنم، تنها کاری که باید بکنم این است که آن را در درونم نگه دارم، قلبم را میشکند؛ اما این زندگیای است که من انتخاب میکنم، چه بر همه چیز غلبه کنم و چه ببازم، باید با هر چیزی که پیش میآید روبرو شوم، چه سختی باشد چه مصیبت؛ اما تسلیم دنیایی پر از غم و نفرت نخواهم شد؛ با همه آنها روبرو خواهم شد، با تمام چالشهایی که زندگی پیش رویم میگذارد، با تمام دردی که برایم ایجاد میکند، با تمام دلشکستگیهایی که به همین دلیل به من وارد میکند! من یک بازماندهام

!

