WHAT CHOICES

In Countries, where there is Oppression, or Domination, there are three courses to follow…suffer in Silence, Bear Arms(fight) or join them. It is also said that one of the worst things that can be done, in times of Trouble, is for good men to do nothing! Even the poet Shakespeare stated that ” to be or not to be, that is the question… Whether it is nobler in mind to suffer the slings and Arrows of outrageous fortune, or to take arms against a Sea of troubles and, by Opposing them, we end them. What he is saying applies to Afghanistan. Is it better to suffer in Silence, or to retaliate, and by your opposition, end these problems? To obtain Peace, there must be War. Afghanistan is a country with a history of Tyranny, Bloodshed, and Dead Bodies! There have been numerous political owners. Everyone was out to gain something. The Beauty, and Values of the country must remain intact. Being Abandoned by other Countries, it is Time for Afghans to take back their own on their own! Sacrifices must be made, or the Country will forever remain in the clutches of the Taliban. One alone cannot prevail. There must be Unity in order to destroy your enemy, or will you continue to sell your Children, your Kidneys, your Freedom and your Right to live as a Human Being? It is your choice. در کشورهایی که ظلم یا سلطه وجود دارد، سه راه برای دنبال کردن وجود دارد… در سکوت رنج بردن، اسلحه به دست گرفتن (جنگیدن) یا به آنها پیوستن. همچنین گفته شده است که یکی از بدترین کارهایی که می‌توان در مواقع سختی انجام داد این است که مردان خوب هیچ کاری نکنند! حتی شکسپیر شاعر اظهار داشت که «بودن یا نبودن، مسئله این است… آیا این در ذهن شریف است که رنج فلاخن‌ها و تیرهای بخت ظالمانه را تحمل کنیم، یا در برابر دریایی از مشکلات سلاح برداریم و با مخالفت با آنها، به آنها پایان دهیم؟» آنچه او می‌گوید در مورد افغانستان نیز صدق می‌کند. آیا بهتر است در سکوت رنج ببریم، یا تلافی کنیم و با مخالفت خود به این مشکلات پایان دهیم؟ برای دستیابی به صلح، باید جنگ وجود داشته باشد. افغانستان کشوری با سابقه استبداد، خونریزی و اجساد مردگان است! صاحبان سیاسی متعددی وجود داشته‌اند. هر کسی به دنبال چیزی بود. زیبایی و ارزش‌های کشور باید دست نخورده باقی بماند. با رها شدن توسط کشورهای دیگر، زمان آن رسیده است که افغان‌ها خودشان کشورشان را پس بگیرند! باید فداکاری کرد، وگرنه کشور برای همیشه در چنگال طالبان باقی خواهد ماند. یک نفر به تنهایی نمی‌تواند پیروز شود. برای نابودی دشمن باید اتحاد وجود داشته باشد، یا به فروش فرزندان، کلیه‌ها، آزادی و حق زندگی به عنوان یک انسان ادامه خواهید داد؟ انتخاب با شماست.

HOSPICE

It is with emotionaly strangled hearts that we both lovingly gaze upon each other! با قلب های خفه شده احساسی است که هر دو با عشق به یکدیگر نگاه می کنیم!

FREEDOM

What do we think about when we hear the word “Freedom” being spoken? What goes through our minds when we read about it? Do we experience joy (as if a loved one has been freed) , or sorrow or fear (as if a dangerous criminal has escaped, thus having his freedom). In the past, and even up to today, countless lives have been lost with nations and countries trying to attain that, fighting each other. Some even use that word as an excuse for personal gain! We should always remember the unsung heroes of freedom…. some of whom we will never hear about. Some smaller countries which were governed externally even attained their independence…their freedom. We only have to reflect on History to decide whether this was a fruitful venture. We should not forget the never-ending protests…all in the name of freedom. These protesters face real danger when doing that…. rain, the unrelenting heat, and even attacks from unknown sources…. but never surrendered! In our young days, were we given that freedom to choose, or was there too much parental control or domination? Would our lives have been different if we had chosen different paths? Who knows? Emotional freedom is an essential nutrient in our wellbeing. We should choose how to live our lives…. either by being a menace or a credit to society. We should also remember that by choosing to be a menace, we may lose our freedom. Wouldn’t you rather soar like an eagle, enjoying the breathtaking view of Freedom, than to be chained by the shackles of your impoverished mind? وقتی کلمه “آزادی” را می شنویم به چه فکر می کنیم؟ وقتی در مورد آن می خوانیم چه چیزی در ذهن ما می گذرد؟ آیا ما شادی را تجربه می کنیم (مثل اینکه یکی از عزیزان آزاد شده است) یا غم یا ترس (مثل اینکه یک جنایتکار خطرناک فرار کرده است و به این ترتیب آزادی خود را دارد). در گذشته و حتی تا به امروز، جان‌های بی‌شماری با ملت‌ها و کشورهایی که برای رسیدن به آن تلاش می‌کردند، از دست داده‌اند و با یکدیگر می‌جنگند. حتی برخی از آن کلمه به عنوان بهانه ای برای منافع شخصی استفاده می کنند! ما باید همیشه قهرمانان گمنام آزادی را به یاد بیاوریم… برخی از آنها هرگز در مورد آنها نخواهیم شنید. برخی از کشورهای کوچکتر که از خارج اداره می شدند حتی به استقلال … آزادی خود دست یافتند. ما فقط باید به تاریخ فکر کنیم تا تصمیم بگیریم که آیا این یک سرمایه گذاری ثمربخش بوده است یا خیر. ما نباید اعتراضات بی پایان را فراموش کنیم… همه به نام آزادی. این معترضان هنگام انجام این کار با خطر واقعی روبرو می شوند…باران، گرمای بی امان، و حتی حملات از منابع ناشناس… اما هرگز تسلیم نشدند! آیا در دوران جوانی ما این آزادی انتخاب داده شده بود یا کنترل یا تسلط والدین بیش از حد بود؟ آیا اگر مسیرهای متفاوتی را انتخاب می کردیم، زندگی ما متفاوت بود؟ چه کسی می داند؟ آزادی عاطفی یک ماده مغذی ضروری در بهزیستی ما است. ما باید انتخاب کنیم که چگونه زندگی کنیم… چه با تهدید بودن یا اعتباری برای جامعه. ما همچنین باید به خاطر داشته باشیم که با انتخاب یک تهدید، ممکن است آزادی خود را از دست بدهیم. آیا ترجیح نمی دهید مانند یک عقاب اوج بگیرید و از منظره نفس گیر آزادی لذت ببرید تا اینکه در غل و زنجیر ذهن فقیر خود ببندید؟