DESPERATE TIMES

In times of stress and desperation, people will grab at a straw to survive or find comfort: they will either sink or swim! They are emotionally and physically exhausted or impaired, without a shadow of a doubt! They have reached the end of their limitations; they are drowning in a sea of tears, with no land in sight! To make matters worse, some are so young, and have younger ones tied on to their necks, trying to keep them afloat. Oh, God, where are you? At this time, they are ready to grab something, anything. to keep afloat……poor Souls! That is when the wolves, wearing sheep’ clothing, step in! They throw you a line, and you grab at it like a fish looking at a bait, never realizing that at the end of the line is a hook! You are reeled in to shore, and feel so happy, never knowing that you are on the dinner menu. Similarly, in times of spiritual need, many false prophets arrive at your doorstep, not to give Absolution, but to rob you! Likewise, people post many articles, about various things, but please do not be gullible, and swallow the bait! The food looks delicious, but it is laced with poison! در مواقع استرس و ناامیدی، مردم برای زنده ماندن یا یافتن آرامش به هر کاهی چنگ می‌زنند: یا غرق می‌شوند یا شنا می‌کنند! آنها از نظر احساسی و جسمی خسته یا ناتوان هستند، بدون ذره‌ای شک! آنها به پایان محدودیت‌های خود رسیده‌اند؛ آنها در دریایی از اشک غرق می‌شوند، بدون اینکه خشکی در دید باشد! بدتر از آن، برخی بسیار جوان هستند و جوان‌ترها را به گردن خود بسته‌اند و سعی می‌کنند آنها را روی آب نگه دارند. اوه، خدایا، کجا هستید؟ در این زمان، آنها آماده‌اند تا چیزی را بگیرند، هر چیزی… برای اینکه روی آب بمانند…… ای ارواح بیچاره! آن وقت است که گرگ‌ها، با لباس گوسفند، وارد می‌شوند! آنها برای شما طنابی می‌اندازند و شما مانند ماهی که به طعمه نگاه می‌کند، آن را می‌گیرید، هرگز متوجه نمی‌شوید که در انتهای طناب قلابی وجود دارد! شما به ساحل کشیده می‌شوید و احساس خوشبختی می‌کنید، هرگز نمی‌دانید که در منوی شام هستید. به همین ترتیب، در مواقع نیاز معنوی، بسیاری از پیامبران دروغین به در خانه شما می‌آیند، نه برای بخشیدن آمرزش، بلکه برای دزدیدن شما! به همین ترتیب، مردم مقالات زیادی در مورد چیزهای مختلف منتشر می‌کنند، اما لطفاً ساده‌لوح نباشید و طعمه را نبلعید! غذا خوشمزه به نظر می‌رسد، اما با سم آغشته شده است!

AFGHAN GIRL

We are Afghans girls. All we have known is Poverty and Grief. We are married off like cattle, very young. Even just starting to be teenagers…just barely developed, and not mature enough! We become Food on the table for men who sometimes don’t know about Love , but just to make us pregnant, make more sons , and populate the country…now more Mouths to feed but no food! We were denied Education and Freedom. The Talibans indoctrinated us, exploited us and dominated us. They regularly abused us physically, and call it Taliban law. Did we have choices? Definitely not! Talibans plan to keep us in the dark. They think that , even though we didn’t go to school, we were blind to their Atrocities. That makes them Illiterate, not us. We know that we didn’t receive our education because of them, but that is a thing of the past. Now is a different Era. Do they think that our Education will make us better than them? No…because regardless of our lack of Education, we are , by far, better than them! All we are trying to do is to attain knowledge for the betterment of our country Afghanistan

🇦🇫

. But you, Mr. Taliban, are preventing this by various means. Please, do not use Propaganda to clear your name. We already know the Dogs of War, and their cunning ways to deprive us of knowledge. Some of our bodies are bloody; some have left this Earth, but their Blood on the Streets will be a constant nightmare for you. You can kill or maim bodies,,, but the word “Education” has become an “Idea” which is intangible, and cannot be destroyed. It is the Hydra..Knowledge…when one head is cut off, two more heads grow. That is, and will be your constant Nightmare,………………………ما دختران افغان هستیم. تنها چیزی که می دانیم فقر و اندوه است. ما مثل گاو ازدواج کرده‌ایم، خیلی جوانیم.. حتی تازه شروع به نوجوانی کرده‌ایم… به سختی رشد کرده‌ایم، و به اندازه کافی بالغ نیستیم! ما غذای روی میز می شویم برای مردانی که گاهی از عشق نمی دانند، اما فقط برای اینکه ما را باردار کنند، پسران بیشتری داشته باشند و کشور را آباد کنند… حالا دهان های بیشتری برای تغذیه، اما نه غذایی! از تحصیل و آزادی محروم شدیم. طالبان به ما تلقین کردند، از ما استثمار کردند و بر ما مسلط شدند. آنها مرتباً ما را مورد آزار جسمی قرار می دادند و به آن قانون طالبان می گویند. آیا ما انتخاب هایی داشتیم؟ قطعا نه! طالبان قصد دارند ما را در تاریکی نگه دارند. آنها فکر می کنند که با وجود اینکه ما به مدرسه نرفتیم، در برابر جنایات آنها کور بودیم. این باعث می شود آنها بی سواد شوند، نه ما. می دانیم که به خاطر آنها تحصیلاتمان را نگرفتیم، اما این موضوع گذشته است. اکنون دوران متفاوتی است. آیا آنها فکر می کنند که آموزش ما باعث بهتر شدن ما از آنها می شود؟ نه…چون صرف نظر از فقدان تحصیلات ما، به مراتب بهتر از آنها هستیم! تمام تلاش ما این است که برای بهبود کشورمان افغانستان به دانش دست یابیم

🇦🇫

. اما شما، آقای طالبان، به طرق مختلف از این امر جلوگیری می کنید. لطفا برای پاک کردن نام خود از تبلیغات استفاده نکنید. ما قبلاً سگ‌های جنگ و راه‌های حیله‌گر آن‌ها را می‌شناسیم که ما را از دانش محروم می‌کنند. برخی از بدن ما خونی است. برخی این زمین را ترک کرده اند، اما خون آنها در خیابان ها یک کابوس دائمی برای شما خواهد بود. شما می توانید اجساد را بکشید یا معلول کنید،،، اما کلمه “آموزش” به یک “ایده” تبدیل شده است که نامشهود است و نمی توان آن را از بین برد. این هیدرا است..دانش…وقتی یک سر قطع شود دو سر دیگر رشد می کند.

STAY AWHILE

Please stay a while! I missed you so much when I’m not with you. My world is empty and I feel so lonely. Time stands still even though I move around! I’m in the dark… There’s no sunshine or moonlight… My life is like a desert with no oasis in sight! I cry but there are no tears yet. My heart aches because the blood of love doesn’t flow… No bird sings or flowers bloom! The rain of loneliness falls on me, but I don’t feel anything… My body is already numb from the pain of being without you. So please won’t you stay with me for a while? Let me feel your warm embrace… Let me drown myself in the scent of your love… Let me run my fingers through your hair. This is where I belong! Now I can truly experience love and return the same unconditionally. You are my world… You are my life. My gift is with you. ..And is there a future, let you be my love! Now I can only pick a star or even the sun and give it to you… In fact, my whole life is your gift! You will have to leave soon, and then I will look forward to our next meeting. Our next reunion! لطفا کمی بمان! دلم برات خیلی تنگ شده بود وقتی با تو نیستم دنیایم خالی است و خیلی احساس تنهایی می کنم. زمان می ایستد حتی با وجود حرکت در اطراف! من در تاریکی هستم … نه آفتابی است و نه مهتابی … زندگی من مانند بیابانی است که هیچ واحه ای در چشم نیست! من گریه می کنم اما هنوز اشکی نیست. قلبم به درد می‌آید چون خون عشق جاری نیست… نه پرنده‌ای آواز می‌خواند و نه گلی می‌شکفد! باران تنهایی بر من می بارد اما من چیزی حس نمی کنم … بدنم از درد بی تو بودن از قبل بی حس شده است. پس لطفا مدتی با من نمی مانی؟ بگذار آغوش گرمت را احساس کنم… بگذار خودم را در عطر عشقت غرق کنم… بگذار انگشتانم را لای موهایت بکشم. این جایی است که من به آن تعلق دارم! اکنون می توانم واقعاً عشق را تجربه کنم و همان را بدون قید و شرط برگردانم. دنیای من تویی … زندگی من تویی .. هدیه من با توست. ..و آیا آینده ای هست، بگذار تو باشی عشقم! حالا من فقط می توانم یک ستاره یا حتی خورشید را بچینم و به تو هدیه بدهم … در واقع تمام زندگی من هدیه توست! به زودی باید ترک کنی، و سپس من مشتاقانه منتظر دیدار بعدی ما خواهم بود.. دیدار بعدی ما….. رویای بعدی من!

TODAY

My dear, it is essential that we appreciate every moment of today, regardless of physical proximity, because when tomorrow arrives, we will have no regrets due to absence. Why concern ourselves with being together when we can find happiness despite distance? That is merely delaying joy; let us seize the present, just as we would lay on the grass while it is still lush, soft, and fragrant, rather than waiting for it to wither and become a hazard. Similarly, let us savor every bit of freshness in each morsel instead of postponing it until tomorrow when it may have lost its appeal. Let us greet each morning with enthusiasm and optimism, for the future is not guaranteed.((My dear, we have to enjoy every moment of today ,( whether we are far away or near ),because when tomorrow comes ,we will have no regrets due to the absence of presence! Why worry about being together when we can be happy being far apart ? That is procrastination of joy; lay on the grass as it is now green, soft and fragrant ; do not wait for it to become dry and brittle , and can easily become a fire hazard! Savor every morsel of the fragrance of bread as it is fresh , instead of putting it away for tomorrow, when it stale! Greet the morning with joy and positivity, because tomorrow may never come!))عزیزم، ضروری است که قدر تک تک لحظات امروز را بدانیم، صرف نظر از نزدیکی فیزیکی، زیرا وقتی فردا از راه برسد، هیچ پشیمانی از غیبت نخواهیم داشت. چرا نگران با هم بودن باشیم وقتی می‌توانیم با وجود فاصله، شادی را پیدا کنیم؟ این صرفاً به تأخیر انداختن شادی است؛ بیایید زمان حال را غنیمت بشماریم، همانطور که روی چمن دراز می‌کشیم در حالی که هنوز سرسبز، نرم و معطر است، نه اینکه منتظر بمانیم تا پژمرده شود و به یک خطر تبدیل شود. به همین ترتیب، بیایید از هر ذره تازگی در هر لقمه لذت ببریم به جای اینکه آن را به فردا موکول کنیم که ممکن است جذابیت خود را از دست داده باشد. بیایید هر صبح را با شور و شوق و خوش‌بینی استقبال کنیم، زیرا آینده تضمین شده نیست.(( عزیزم، ما باید از تک تک لحظات امروز لذت ببریم (چه دور باشیم و چه نزدیک)، زیرا وقتی فردا از راه برسد، به خاطر غیبت کسی پشیمان نخواهیم شد! چرا نگران با هم بودن باشیم وقتی می‌توانیم از دور بودن هم خوشحال باشیم؟ این به تعویق انداختن شادی است؛ روی چمن دراز بکش، چون حالا سبز، نرم و معطر است؛ منتظر نباش تا خشک و شکننده شود و به راحتی آتش بگیرد! از هر لقمه نان، همانطور که تازه است، لذت ببر، به جای اینکه آن را برای فردا که بیات شده کنار بگذاری! با شادی و مثبت اندیشی به صبح سلام کن، زیرا ممکن است فردا هرگز نیاید!

THE QUEST

In your quest for inner peace of mind, you travel through different tunnels towards self realization. Now you will understand that you dont really hate those who hurt you in the past and made you who you are today. In fact they made you a better person empathizing with others, being equipped with the sense to hear the cries of the innocent, and listening to the winds of those mourning! You find it easier to share what you have learnt…your experiences, your thoughts and your emotions which are your riches. So please , don’t be selfish,,,share freely so others can learn and decide for themselves what is worth keeping. That is your reward!………..
در تلاش برای رسیدن به آرامش ذهنی درونی ، از طریق تونل های مختلف به سمت تحقق خود حرکت می کنید. اکنون خواهید فهمید که شما واقعاً از کسانی که در گذشته به شما آسیب می رساندند و شما را به همان چیزی که امروز هستید تبدیل می کنید ، متنفر نیستید. در واقع آنها شما را به شخصی بهتر تبدیل می کنند که با دیگران همدلی داشته باشد ، مجهز به حس شنیدن فریادهای بی گناهان باشد و به باد آن عزاداران گوش دهد! به راحتی می توانید آنچه را که آموخته اید به اشتراک بگذارید … تجربیات ، افکار و احساسات خود که ثروت شما هستند. بنابراین لطفاً ، خودخواه نباشید ،، آزادانه به اشتراک بگذارید تا دیگران بتوانند یاد بگیرند و خود تصمیم بگیرند که چه چیزی ارزش نگهداری دارد این پاداش شماست!